سال نو شما مبارک...
امسال اولین عیدی بود که یلدا دوست عزیزم در کنار من و خونواده اش نبود....خیلی سخت بود خیلی سخت....
دیروز همونی که ۳ سال باهاش بودم رو دیدم...وسط خیابون داشتم سکته میزدم...انتظار نداشتم ببینمش ای کاش پام میشکست نمیرفتم بیرون
سرم پایین بود آرام آرام داشتم راه همیشگی خونه رو طی میکردم و تو این فکر بودم که رفتم خونه چه درسی رو بخونم
از کسی که بلند بلند تو خیابون حرف بزنه بدم میاد دیدم یکی با صدای بلند و آشنای گمنامی رسید به گوشم..سرمو که آوردم بالا بقیه حرفش تو دهنش ماسید...
با یه نگاه سنگین از کنارم رد شد...خیلی بی تفاوت....
و من همچنان تنها به راه خودم ادامه دادم....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام...
الان فرصت اون روزی که انتظارش رو میکشیدم رسید...روزی که دوست دارم خودم باشم...دیگه از اینکه بخوام نقش بازی کنم خسته شدم....تو وبلاگ خودم همه فکر میکنن از اون دخترایی هستم که همیشه پلاسم تو شب شعر..مدتیه که اونجا هم نمیرم...
یه جورایی میخوام حرف دلم رو بنویسم...واسه دل خودم...از هر چی عشقو عاشقی خسته شدم...همه اطرافیانم تو معضل عشقن...اون از یلدا و اینم از بعضی دوستان وبلاگی من.
خودمم که دیگه شورشو در اوردم...
نمیدونم این پسرا چرا این همه کوتاه میای ولی به روی خودشون نمیارن و کار خودشونو میکنن...مگه ما اسکلیم...مام همین کارای مسخره شونو میتونیم انجام بدیم...ولی ما آدمیم...
قدر دوستی هایی که داریمو میدونیم....نمیدونم کی حرفمو میفهمه!!!!![]()
![]()
![]()
گفتیم دل باختهایم ، ورقها را از روی میز جمع کردید
گفتیم مزهی عاشق نفس است ، پیشدستی را پس زدید
گفتیم پیک آخر باشد ، بساط را به هم ریختید
حالا ، بین خودمان بماند جاندلم...
کافهی تعطیل سوت و کور هم آتش زدن دارد ؟
![]()
![]()
![]()
و اما![]()
![]()
![]()
براي چندمين بار ازتوگفتم
كه شهرعشق توپايان ندارد
به يادت هست زخمي بردلم هست
كه جزلبخندتو درمان ندارد
زلالي تو به رنگ اشك بركه
توباروح شقايق اشنايي
تودرايينه ي سرخ غزل ها
هميشه ابتدا و انتهايي
كنار پنجره تنهاي تنها
ميان هاله اي ازغم نشستم
توارايشگرچشمان موجي
ومن زيباييت رامي پرستم
توباباراني از جنس نيازم
مرابه ساحل ادراك خواندي
وبازيباترين فانوس دريا
مراتاقعر درياها رساندي
توروز جشن ميلاد سپيده
به باران يك سبدلبخند دادي
تودست زردياس خسته اي را
به چشم عاشقان پيوند دادي
تمام سرزمين ارزو را
به دنبال گلستان توگشتم
ميان سقف گيتي راربودم
پي يك قطره باران توگشتم
ميان كوچه باغ سبز يادت
ترنم هاي سرخ ارزو بود
ودرايوان چشمت يك پرستو
هميشه بادلم در گفتگو بود
قسم به اه نرم وخيس ساحل
قسم به ارزوي پاك دريا
قسم به ابتداي شعر پرواز
قسم به انتهاي باغ دنيا
تو چون يك واژه ي نيلوفري رنگ
ميان دفتر دل ماندگاري
اگرشهر نگاهت فرصتي داشت
به يادم باش در هر روزگاري
تقدیم به یلدای عزیزم
عیدتان مبارک ![]()
روزی از این تلخ و شیرین روز ها
آرام و بی صدا رفت...همه متحیر مانندند ولی او بی صدا به ما خندید
به من گفت: پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم
همان لحظه به یادم آمد او فرخراد را خیلی دوست میداشت
...در همان روز ها رمز وبلاگش را به من داد تا وبلاگش خاموش نشود
دوستان عزیزم من نازنین دوست صمیمی یلدا هستم
و مسئولیت دارم که به عرض شما برسانم دیگر یلدا میان ما نیست
و زندگی در این دنیای فانی و مضحک بدرود گفت
یلدا پناهی ـــ متولد ۱۰/۹/۱۳۶۸ــدر تاریخ ۱۷/۸/ ۱۳۸۶ به سرای ابدیت پیوست
......... و اما یادش گرامی
خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به ساد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده است
نه این که میشه باور کرد دوباره آخره جاده است
خداحافظ واسه این که نبندی دل به رویاها
بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ همین حالا...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شرمنده که در این مدت نبودم
آخه دلم واسه بی کسی خودم میسوزه بدجور ..نمیتونم با این وضع روحی کنار بیام
فکر کن یکی خودشه بکشه باهات دوست بشه بعد یکی مثل منه احمق هم حرفاشو باور کنه بعد سه سال بگه نمیخواد باهات باشه...وای کمک کنید داغون شدم![]()
![]()
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگ رو ببوسم....![]()
![]()
مگه ما با هم چه فرقی داریم؟ مگه کشورمان برای اون جا نداشت
یعنی ما اینقدر پست شدیم که کشور را برای خودمان نگه داریم؟
وای بر ما....
ما همه مرده پرستیم....مرده پرست...
ما همه بی خود میگیم که دوستشون داریم اگه دوستشان داشتیم
که اونجا توی غربت جشن نوروز نمیگرفتن
انقدر تعدادشون کم هست که همشون از جیک و پیک همدیگر خبر دارند
چرا اونا رو بیرون کردیم
مگه ما دم از وحدت و انسان دوستی نمیزنیم پس کو ؟؟؟؟؟؟؟
اگه پیداش کردید یه خبر بهم بدید؟
چرا مغزامون فرار کردن؟ مغز اقتصادی و مغز علمی و هنر و هزار تا چیز دیگه
یعنی عرضه نگه داشتن اونا رو نداشتیم ..........مگه نه؟
چرا کسی مثل مهستی آرزوی یک بار دیدن کشورش را با خود به گور ببره
ولی هنوزم کسانی مثل مهستی و هایده و ویگن و... میخواهند بیان ایران
بهتره نترسیم چون جامون تنگ نمیشه و بگذاریم بیایند
همین شادمهر عقیلی چرا رفت اونجا ؟ واقعا چرا؟
بری خارج فقط کافیه بفهمند ایرانی هستی با یه لقد انداختند بیرون.اونا در
مورد ما چی فکر میکنند؟
ولی ماها حداقل خودمان میدانیم که مهربان هستیم
و وجدان هم در درونمان نمرده.......... بیایید نشان دهیم ما ایرانیان هم دیگر
را طرد نمیکنیم نشان دهیم قلبمان هنوزم عطوفت را داره هنوزم غیرت داریم
و هر چه زودتر باید به رگ غیرتمان بر بخوره و هم وطنامونو بازگردانیم
همونایی که قلبشان برای تپیدن از نام مقدس ایران اجازه میگیره
درست مثل بانوی آواز ایران مهستی
یادش گرامی و خدایش نگهدارش
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که میخواهذ این قوی زیبا بمیرد![]()
آمد و بر صفحه ی قلبم نوشت تردید و رفت. نسخه ای از جنس دلتنگی
شب پیچید و رفت . تا بگویم رفتنش را از درخت آرزویم چید و رفت.
شاخه گل را گرفت و با غمی بوئید و رفت
.خشم در چشمش برایش
گریه میکردم . ولی او به اشکهای ساکتم خندید و رفت
عشق چیست؟ چرا من اینقدر از عشق میترسم؟
چرا عشق دردی تحمل ناپذبر به نظر میرسد؟
عشق رقص زندگی است.![]()
![]()
گفتم نمیدونم ولی تو روح این جون و تنی
گفتم باور کن دلمو که بی تو کوه غصه هاست
گفتی که این حرف ها همه تو شعر و قصه هاست
گفتم چی میشه اگه تو یه کم وفا داشته باشی
گفتی نباید از کسی چیزی به زور خواسته باشی
گفتم که این زوره مگه؟ تو خواستی آشنا بشیم
گفتی که خواستم یه روزی اما حالا جدا بشیم
گفتم که این حرف آخره؟ دیگه منو دوست نداری
گفتی که عشقی نمیخوای گفتی چیزی کم نداری
گفتم میرم اما بدون که قلبمو شکستی تو![]()
گفتی خودت مقصری نباید دل میبستی تو
(این حرفای کسی بود که یکسال برای دوست شدن با من دوندگی کرد ولی پس از چند سال
......)![]()

